تبليغاتX
برای تنهایی های من و تو

برای تنهایی های من و تو

زنی که خجالت می‌کشید به شوهرش بگوید چه کادویی می‌خواهد!

یه روز یه خانومه که ماشینش قدیمی و خراب شده بوده تصمیم میگیره که به شوهرش یه جوری غیر مستقیم بگه که یه ماشین نو میخواد.

به شوهرش میگه عزیزم روز تولدم نزدیکه. لطفا برام یه چیزی بخر که صفر تا صد رو تو ۴ ثانیه بره و رنگش هم آبی باشه.

حالا حدس بزنین شوهرش برا تولد خانومه چی می‌خره؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 20:41  توسط حمید  | 

خاک وطن

این خانه قشنگ است ولی خانهّ من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو، آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان  
موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری ست که در نافهّ آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانهّ من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بوَد دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانهّ من نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:43  توسط حمید  | 

یه دعای خوب!!!


 

 

خداوندا ! از دوستی زیبای ما مقداری برای فردا کنار بگذار  

تا اگر رنگ عادت گرفت دوباره آنرا شروع کنیم  

چیزی به اندازه ی یک نگاه یا یک لبخند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 14:38  توسط حمید  | 

POWER

when the egg breaks by a power outside,a life ends;when an egg breaks by a power within,a life begins.Great thing always begin with that power within.

http://mojtabi-a.persiangig.com/image/pictures/jooje-mashini.jpg

جوجه طلایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 20:7  توسط حمید  | 

روی ميز صبحانهء شما اين ميوه‌ها گذاشته شده‌اند، كه يكی را بايد انتخاب كنيد:





اولين انتخاب شما كدام خواهد بود؟
لطفاً خوب فكر كنيد و به ميز غذا حمله‌ور نشويد!
اين يک امتحان بزرگ است و نتيجۀ آن شما را متحير خواهد كرد.
انتخاب شما چيزهای عجيبی در مورد شما خواهد گفت.
باز هم فكر كنيد و قبل از انتخاب‌كردن به انتهای نامه نرويد.
پس از انتخاب برای شناخت خودتان نتيجه را در انتهای نامه ببينيد...
عجله نكنيد، خوب فكر كنيد!

1.سیب

2.موز

3.توت فرنگی

4.هلو

5.پرتقال

برای دیدن جواب به ادامه مطلب سرک بزنین خواهشاً


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 21:35  توسط حمید  | 

کوچه...

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم!


در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد



يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت



آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!



با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!



اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم



رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 22:3  توسط حمید  | 

گفتگو با خدا

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .
 


 

Interview with god

گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

And then I asked …

بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم .

Always

همیشه

اثری از ریتا استریکلند

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 23:31  توسط حمید  | 

کاریکاتور: خوشه 1 و 2 و 3

کاریکاتور روز
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 8:31  توسط حمید  | 

ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 8:6  توسط حمید  | 

IRAAAAAANNNNNNNN

در جهان فرمان كوروش اولين منشور بود
سر به تعظيمش سراسر بابل و آشور بود

سينه اسپارت را تا قلب يونان چاك كرد
پشت بخت النصر را سائيده و بر خاك كرد

ما از اسلاف همان خونيم از آن ريشه ايم
پاسدار نام پاك پارس تا هميشه ايم

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 12:0  توسط حمید  | 

فردوسی بزرگ خداوندگار تاریخ و ادب و فرهنگ ایران زمین

http://www.iran-goftogoo.com/forums/uploads/post-4-1180275143.jpg

سیاوش منم نه از پریزادگان ** از ایرانم از شهر آزادگان


که ایران بهشت است یا بوستان ** همی بوی مشک آید از بوستان

سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد ** ز خرداد روشن روان تو باد

ندانی که ایران نشست من است ** جهان سر به زیر دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس ** ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدلانند و یزدان شناس ** به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است که ایران ویران شود ** کنام شیران و پلنگان شود

همه جای جنگی سواران بدی ** نشستن گه شهریاران بدی

چو ایران نباشد تن من مباد ** بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم ** جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش ** زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به تن کشتن دهیم ** از آن به که کشور به دشمن دهیم

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 11:38  توسط حمید  | 

ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری کنجکاو میپرسید:  ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا
آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج
پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش
بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت:
عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن
شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس
مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است
بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا:گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظما ست
قاضی شهر عشق را فرمود
حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است
یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید
یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل
توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت:
من فقط یک سوال پرسیدم!


+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 11:3  توسط حمید  | 

وطن!

شعر : سیاوش کسرایی
آواز : همایون شجریان
آهنگ : سعید فرجپوری
----------------------------
وطن! وطن! نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار
که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم
چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو
کنون اگر ز خنجری میان کتف خسته‌ام
اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام
برای تو، به راه تو شکسته‌ام

سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه‌های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می‌رسد
من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده‌ام

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ باصفای تو
به دوردست مه‌گرفته پر گشوده‌ام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 23:53  توسط حمید  | 

نتیجه وقت نشناس بودن!

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 9:27  توسط حمید  | 

آسایش دو گیتی یا دستور العمل های شیرازی برای زندگی بهتر

آسایش دو گیتی یا دستور العمل های شیرازی برای زندگی بهتر

 

سعی کنید روزها استراحت کنید تا شبها راحت بخوابید!

در نزدیکی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن نشته و استراحت کنید!

ایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد!

جایی که می‌توانید بنشینید چرا می‌ایستید؟

کار امروز را به فردا موکول کنید و کار فردا را به پس فردا!

اگر حس کار کردن به شما دست داد کمی صبر کنید تا این حس از

شما بگذرد!

از همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع کردن سفره به شما تحمیل نشود!

برای کار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشوید!

در میهمانی‌ها حتماً با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت

بدست آوردید!

به خواب نگویید کار دارم به کار بگویید خواب دارم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:59  توسط حمید  | 

چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

حميد مصدق خرداد 1343" *
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 11:0  توسط حمید  | 

دختر هاوپسر ها

1 - دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند



2 - اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!

3 - يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه



4 - يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

5 - دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6 - دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن



7 -اين7 چيزه خوبي نبود پاکش کردم
8 - نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9 - دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.

10 - دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم ، صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه ، دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

11 - دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!

12 - پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.

13 - اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

14 - دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن



15 - دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و خواب و تخت خواب



16 - اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک جمع فقط سوتي ميدن!

17 - يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.

18 - پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

19 - يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!

20 - يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه : ساعت 7 ، اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه : ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه , اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21 - اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه ، پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!

22 - دختر ترشيده ميشه اما پسر نه !!!!

"" البته تمامي موارد بالا استثناء هم داره ""

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 9:45  توسط حمید  | 

متولدین آذر، نماد : قوس

ویژگی‌ها و خصوصیات‌ کلی‌ متولدین‌ آذر ماه‌: خوش‌ بین‌،خوش‌ خلق‌، مهربان‌، خونگرم‌ و شاد، درستکار، صادق‌، شریف‌، رو راست‌، راستگو، بی‌غل‌ و غش‌ و بی‌شیله‌ پیله‌ اندیشمند، روشنفکر و فیلسوف‌ منش‌ جنبه‌ منفی‌ شخصیت‌ متولدین‌ آذر ماه‌: خوش‌ بینی‌ کورکورانه‌، بی‌خیالی‌، بی‌دقتی‌، بی‌احتیاطی‌ و بی‌توجهی‌ ظاهر بینی‌ و بی‌ملاحظه‌گی‌ فاقد حس‌ مسؤولیت‌، بی‌قراری‌ و نا آرامی‌ متولدین‌ آذر ماه‌ در مجموع‌ دید مثبتی‌ نسبت‌ به‌ زندگی‌ دارند، آنها سرشار از جسارت‌،جرأت‌، انرژی‌، تنوع‌ مهارت‌ و ماجراجویی‌ هستند و مایلند که‌ تجربیاتی‌ ماورای‌معمول‌ کسب‌ کنند. از آنجایی‌ که‌ ذهن‌ و فکری‌ باز دارند، از سفر، جهانگردی‌ واکتشاف‌ لذت‌ می‌برند. آنها اساسا جاه‌ طلب‌، بلند پرواز و خوش‌ بین‌ هستند و تا جایی‌پیش‌ می‌روند که‌ حتی‌ تمام‌ امیدها و آرزوهای‌ خود را بر باد می‌دهند. آنها آرمان‌ گرا وکمال‌ جو هستند و می‌توانند بسیاری‌ از ناملایمات‌ را تحمل‌ کنند، بدون‌ آن‌ که‌ لطمه‌ای‌بخورند. آنها افرا‌ محترم‌، شریف‌، صادق‌، رو راست‌، درستکار، قابل‌ اعتماد،وفادار، راستگو، سخاوتمند، دست‌ و دلباز، با گذشت‌، بلند نظر و بی‌ریا هستند وشدیدا خواهان‌ برقراری‌ عدل‌ و داد می‌باشند، خواهان‌ کمک‌ به‌ افراد ستمدیده‌ جامعه‌هستند و گاهی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ خواسته‌هایشان سرکش‌ و نافرمان‌ می‌شوند. آنها به‌راحتی‌ بین‌ وفاداری‌ و استقلال‌ مرزی‌ می‌کشند و آن‌ را به‌ حالت‌ تعادل‌ در می‌آورند. متولدین‌ آذر ماه‌ معمولا متواضع‌، فروتن‌، کم‌ توقع‌، محجوب‌، با حیا، با وجدان‌ ومؤمن‌ هستند و شدیدا به‌ اصول‌ اخلاقی‌ پای‌بندند. اگرچه‌ گهگاهی‌ بی‌جهت‌ روی‌برخی‌ از اصول‌ اخلاقی‌ پافشاری‌ می‌کنند و اعتقادات‌ و باورهای‌ خود را بیش‌ از هرچیز دیگر قبول‌ دارند و آنها را می‌ستایند. درنتیجه‌ گاهی‌ به‌ طرز نامطلوبی‌ سخت‌ گیر،خشک‌، انعطاف‌ناپذیر، مقرراتی‌، جدی‌، نامهربان‌، نابردبار و مستبد می‌شوند و خطمشی‌ خاص‌ خودشان‌ را در پیش‌ می‌گیرند. از آنجایی‌ که‌ ظاهر بین‌ هستند و ظواهرتوجه‌ آنها را به‌ خود جلب‌ می‌کنند، گاهی‌ اوقات‌ آنها در ظاهر دم‌ از حمایت‌ می‌زنند،با این‌ حال‌ اگر منافع‌ شخصی‌ خودشان‌ به‌ خطر بیفتد، نهایت‌ سعی‌ و تلاش‌ خود را به‌کار می‌بندند و در ایجاد بسیاری‌ از تغییر و تحولات‌ تردید به‌ خود راه‌ نمی‌دهند ولی‌حاضر نیستند باورهای‌ خود را عوض‌ کنند. افکارشان‌ پرمحتوا و مرتب‌ است‌، آینده‌ نگر، دور اندیش‌ و عادل‌ هستند و اگربخواهند در جمع‌ شوخ‌، بذله‌گو، خوش‌ صحبت‌ و مجلس‌ آرا می‌شوند. آنها عاشق‌ کاربر روی‌ پروژه‌های‌ جدید هستند، از سرعت‌ انتقال‌ خیلی‌ خوبی‌ برخوردارند، با روی‌باز از هر نظریه‌ جدیدی‌ استقبال‌ می‌کنند و در مجموع‌ مبتکر و خلاق‌ به‌ شمار می‌آیند.اگرچه‌ در کار اقتباس‌ و سازگاری‌ بهتر از ابداع‌ عمل‌ می‌کنند. در محل‌ کارشان‌ اگرهمکاران‌ از شخصیت‌ آنها تعریف‌ و تمجید کنند، بی‌نهایت‌ خوشحال‌ شده‌ وکارآیی‌شان‌ بالاتر می‌رود. آنها مصمم‌ و با اراده‌ هستند و از قدرت‌ سازمان‌ دهی‌ خوبی‌برخوردارند، به‌ همین‌ دلیل‌ هر وقت‌ مسؤولیتی‌ را عهده‌ دار می‌شوند، برای‌ رسیدن‌ به‌نتیجه‌ای‌ موفقیت‌آمیز و درخشان‌ حاضرند حتی‌ از جانشان‌ هم‌ مایه‌ بگذارند.سخاوت‌ و گشاده‌ دستی‌ آنها به‌ واسطه‌ ملاحظه‌ کاری‌ شدیدشان‌ به‌ حالت‌ تعادل‌ درمی‌آید. آنها در عشق‌ بی‌غل‌ و غش‌، اصیل‌، پر حرارت‌، وفادار و پر شور هستند. با این‌ حال‌اگر بر سر راهشان‌ مانعی‌ ایجاد شود و یا شخصی‌ چوب‌ لای‌ چرخشان‌ بگذارد، به‌سرعت‌ ناخرسند و عصبانی‌ شده‌ و زندگی‌ را به‌ کام‌ همه‌ تلخ‌ می‌کنند، حتی‌ گاهی‌ آن‌چنان‌ آشفته‌ و بدبین‌ می‌شوند که‌ از خودشان‌ انتقام‌ می‌گیرند و به‌ کارهایی‌ که‌ درشأنشان‌ نیست‌ دست‌ می‌زنند. در واقع‌ به‌ راحتی‌ می‌توانند به‌ یک‌ رابطه‌ دوستانه‌ پایان‌دهند ولی‌ اگر ازدواجشان‌ موفقیت‌آمیز باشد، همسرانی‌ وفادار و والدینی‌ آسان‌ گیر وبیش‌ از حد نرم‌ خواهند بود، ولی‌ آن‌ زمان‌ نیز بی‌قراری‌ و بی‌صبری‌ ذاتی‌شان‌ باعث‌می‌شود که‌ سفر و سیاحت‌ را یکی‌ از ارکان‌ اصلی‌ زندگی‌شان‌ قرار دهند. آنها در هرحالتی‌ باید احساس‌ آزادی‌ کنند و اگر همسرانشان‌ این‌ را رعایت‌ نمایند، آنها عاشقانه‌حتی‌ زندگی‌شان‌ را فدای‌ آنها می‌کنند. زنهای‌ متولد آذر ماه‌ مکمل‌ شوهرهایشان‌هستند و عاشقانه‌ وظایفشان‌ را به‌ بهترین‌ وجهی‌ انجام‌ می‌دهند، اگرچه‌ عشق‌ و علاقه‌را کاری‌ دشوار تلقی‌ می‌کنند و به‌ همین‌ دلیل‌ عده‌ای‌ به‌ آنها قلب‌ سرد و خشک‌ رامی‌دهند. متولدین‌ آذر ماه‌ در همه‌ ارتباطات‌ شخصی‌ قابل‌ اعتماد هستند و به‌ ندرت‌ به‌ اعتمادی‌که‌ به‌ آنها می‌شود، خیانت‌ می‌کنند. اگرچه‌ گاهی‌ بی‌اختیار از کوره‌ در رفته‌ و به‌ شدت‌عصبانی‌ می‌شوند. هم‌ زنان‌ و هم‌ مردان‌ متولد این‌ ماه‌ دقیقا می‌دانند که‌ چه‌ عباراتی‌دشمنانشان‌ را آزار می‌دهد و بی‌نهایت‌ رک‌ گو و بی‌پرده‌ هستند. از سوی‌ دیگر دربخشیدن‌ گناه‌ و خطاهای‌ دیگران‌ بسیار منعطف‌ هستند و به‌ شدت‌ به‌ افراد مسن‌خانواده‌اشان‌ احترام‌ می‌گذارند و در قبالشان‌ احساس‌ مسؤولیت‌ می‌کنند. متولدین‌ آذر ماه‌ در زمینه‌های‌ زیادی‌ استعداد دارند، در نتیجه‌ در مشاغل‌ زیادی‌ موفق‌هستند. آنها ذاتا معلم‌ و فیلسوف‌ زاده‌ شده‌اند و قواعد و اصول‌ اخلاقی‌ را آن‌ چنان‌زیبا تشریح‌ می‌کنند که‌ گویی‌ در حال‌ شرح‌ آن‌ برای‌ همه‌ جهان‌ هستند. آنها از استعدادشان‌ در جهت‌ مثبت‌ استفاده‌ می‌کنند و می‌توانند دانشمندانی‌ موفق‌ از آب‌ در آیند. هم‌چنین‌ در کارهایی‌ که‌ مربوط به‌ خدمات‌ عمومی‌، کارهای‌ اجتماعی‌، ارتباطات‌ عمومی‌و تبلیغاتی‌ هستند، عالی‌ عمل‌ کنند. طبیعتا مسافرت‌ و اکتشاف‌ نیز برای‌ روح‌بی‌قرارشان‌ خوشایند و جالب‌ است‌. اگر هم‌ محدود باشند و نتوانند به‌ سفر بروند، به‌ارتش‌ ملحق‌ شده‌ یا به‌ صورت‌ سیار نماینده‌ فروش‌ و بازرگان‌ می‌شوند. عده‌ای‌ از آنهامی‌توانند موسیقی‌ دانانی‌ موفق‌ باشند و گفته‌ می‌شود که‌ قبل‌ از اختراع‌ ماشین‌، اکثرمتولدین‌ آذر ماه‌ در کار تجارت‌ اسب‌ بودند و در سوارکاری‌ و تیمار اسب‌ موفق‌ به‌شمار می‌آمدند. امروزه‌ نیز آنها در اکثر مسابقات‌ ماشین‌ رانی‌ و رالی‌ شرکت‌ می‌کنند.هم‌ چنین‌ آنها می‌توانند مربیان‌ ورزشی‌ موفقی‌ نیز باشند ولی‌ گاهی‌ بی‌گدار به‌ آب‌می‌زنند و در نتیجه‌ احتمال‌ دارد تمام‌ دارایی‌ خود را در این‌ راه‌ از دست‌ بدهند. یکی‌ از عیوب‌ متولدین‌ آذر ماه‌ این‌ است‌ که‌ سر هیچ‌ و پوچ‌ و مسایل‌ جزیی‌ عصبانی‌می‌شوند و طغیان‌ می‌کنند، بی‌صبرانه‌ در انتظار کار بر روی‌ پروژه‌های‌ جدید هستند واگر در محل‌ کار همکارانشان‌ رعایت‌ حال‌ آنها را نکنند، آنها به‌ تحقیر و تمسخردیگران‌ می‌پردازند. در واقع‌ آنها توقع‌ دارند که‌ همه‌ از آنها قدردانی‌ کنند وتلاشهایشان‌ را به‌ رسمیت‌ شناخته‌ و در مجموع‌ از شنیدن‌ عبارات‌ تملق‌آمیز وچاپلوسانه‌ به‌ شدت‌ لذت‌ می‌برند. اگرچه‌ گاهی‌ اوقات‌ واقعا مستحق‌ و سزاوارقدردانی‌ هستند، چون‌ در به‌ پایان‌ رساندن‌ یک‌ پروژه‌ حتی‌ سلامتی‌ خود وخانواده‌اشان‌ را نیز به‌ مخاطره‌ می‌اندازند و به‌ همین‌ دلیل‌ نیز گاهی‌ از نظرخانواده‌اشان‌ مستحق‌ نکوهش‌ هستند. آنها در محل‌ کار سختگیر، پر توقع‌، دقیق‌، پرزحمت‌، سلطه‌ جو و بدون‌ ملاحظه‌هستند و در زندگی‌ خصوصی‌شان‌ نیز از خود راضی‌، مغرور، افاده‌ای‌، اسراف‌ کار وپرخرج‌ هستند. بی‌قراری‌ ذاتی‌ آنها، اگر تحت‌ کنترل‌ قرار نگیرد و به‌ افراط رود،بیشتر از همه‌ خودشان‌ را به‌ خطر می‌اندازد. عده‌ای‌ از آنها به‌ شدت‌ خوش‌ گذران‌هستند و به‌ همین‌ دلیل‌ آن‌ چنان‌ به‌ دنبال‌ مسایل‌ بچگانه‌ و سطحی‌ می‌روند و وقت‌تلف‌ می‌کنند که‌ فرصتی‌ برای‌ بهره‌گیری‌ از استعدادهای‌ سرشارشان‌ را پیدا نمی‌کنند. بیماری‌ها و مشکلات‌ احتمالی‌ متولدین‌ آذر ماه‌: صورت‌ فلکی‌ قوس‌ بر روی‌ باسن‌ و رانها حکومت‌ می‌کند و در نتیجه‌ متولدین‌ آذر ماه‌می‌بایست‌ مراقب‌ باشند تا به‌ بیماری‌ هایی‌ مثل‌ سیاتیک‌ و روماتیسم‌ مبتلا نشوند.گفته‌ می‌شود که‌ به‌ خاطر کمبود طبیعی‌ سیلیسیم‌ در بدن‌، پوست‌، ناخن‌ و مویی‌ضعیف‌ دارند. از آنجایی‌ که‌ ورزش‌ دوست‌ و دارای‌ روحیه‌ ورزشکاری‌ هستند، بایدمراقب‌ حوادث‌ و اتفاقات‌ ناشی‌ از همانها باشند. در قدیم‌ بسری‌ از آنها در هنگام‌سوار کاری‌ از اسب‌ یا چهار پایان‌ دیگر به‌ زمین‌ سقوط می‌کردند و صدمات‌ زیادی‌می‌دیدند. هم‌ چنین‌ باید در هنگام‌ کار با آتش‌ و گرما نیز به‌ شدت‌ محتاط باشند. علاقمندیها: مسافرت‌، یک‌ سره‌ به‌ سراغ‌ اصل‌ مطلب‌ رفتن‌، تمایل‌ به‌ آزادی‌،قوانین‌ و معانی‌، درک‌ احساسی‌ از مسایل‌ بیزاریها: مواجهه‌ با نظریات‌ دست‌ و پاگی گرفتاری‌های‌ داخل‌ خانه‌، مقید بودن‌،مداخله‌ دیگران‌ در مسایل‌ خصوصی‌ زندگی‌شان‌، سر و کله‌ زدن‌ با جزییات‌. مشکلات‌ احتمالی‌ که‌ ممکن‌ است‌ سر راهشان‌ به‌ وجود بیایند و شیوه‌صحیح‌ برخورد با آنها: ما همگی‌ خصوصیات‌ منحصر به‌ فردی‌ داریم‌. هنگامی‌ که‌ این‌ خصلت‌ها سرکوب‌شده‌ یا درست‌ درک‌ نشوند، مشکلاتی‌ نمایان‌ می‌شوند که‌ ما در اینجا آنها را بررسی‌کرده‌ و راه‌ حل‌ هایی‌ مبتنی‌ بر خصوصیات‌ ویژه‌ هر برج‌ خورشیدی‌ ارائه‌ کرده‌ایم‌.ممکن‌ است‌ این‌ مشکلات‌ حقیقتا به‌ نظرتان‌ بغرنج‌ و پیچیده‌ بیایند، پس‌ بهتر است‌این‌ راه‌ حل‌ها را امتحان‌ کرده‌ تا از نتایج‌ احتمالی‌ حاصله‌ از آن‌ مطلع‌ شوید. مشکل‌: در حالی‌ که‌ شما وقت‌ زیادی‌ برای‌ حل‌ مشکلات‌ دیگران‌ می‌گذارید، ولی‌در موقع‌ نیاز، هیچ‌ کس‌ به‌ داد شما نمی‌رسد. راه‌ حل‌: کمی‌ به‌ خودتان‌ بیایید، آیا زندگی‌ یک‌ حقیقت‌ است‌ یا یک‌ قصه‌ وداستان‌؟ بهتر است‌ بیشتر به‌ فکر زندگی‌ خودتان‌ باشید. مشکل‌: احساس‌ می‌کنید که‌ اطرافیانتان‌ دیگر حرف‌های‌ شما را زیاد جدی‌نمی‌گیرند و گاهی‌ حتی‌ به‌ شما اعتماد نمی‌کنند. راه‌ حل‌: از مبالغه‌، گزافه‌ گویی‌، افراط و اغراق‌ دست‌ بردارید و با دیگران‌ جر وبحث‌ نکنید، حقیقتا ستیزه‌ جویی‌ و جنجالی‌ بودن‌ در نهایت‌ اعتماد همه‌ را از شماسلب‌ کرده‌ و به‌ ضرر شما تمام‌ می‌شود. مشکل‌: بسیاری‌ از اوقات‌ به‌ شدت‌ احساس‌ سرگشتگی‌، سرخوردگی‌، یأس‌ وناامیدی‌ می‌کنید. راه‌ حل‌: بهتر است‌ فکرتان‌ را روی‌ مسایلی‌ متمرکز کنید که‌ شما را راضی‌ می‌کنندو در جهت‌ آن‌ پیشروی‌ نمایید. مشکل‌: اگر چه‌ شخصی‌ باثبات‌ و مستحکم‌ هستید، ولی‌ گاهی‌ از پیشروی‌عاجزید. راه‌ حل‌: باید با سعی‌ و تلاش‌ زیاد، افکار و اندیشه‌های‌ مثبت‌ را به‌ ذهنتان‌ راه‌دهید و روی‌ اهدافی‌ پافشاری‌ کنید که‌ کوتاه‌ مدت‌ و آسان‌تر هستند. بدین‌ ترتیب‌ باجد و جهد ذاتی‌ به‌ مقاصدتان‌ خواهید رسید. سیاره‌ حاکم‌ بر شما مشتری‌ (برجیس‌) است‌. فاصله‌ متوسط از خورشید5/202 دور گردش‌ نجومی‌ از کانون‌ (بر حسب‌ سال‌)11/86 شعاع‌ استوایی‌ (برحسب‌ کیلومتر)71/492 شعاع‌ قطبی‌ (برحسب‌ کیلومتر)66/854 دور گردش‌ و دوران‌ جرم‌ (بر حسب‌ ساعت‌)9/92 انحناء خط استوا نسبت‌ به‌ کانون‌ (بر حسب‌ درجه‌)3/08 تعداد ماهواره‌های‌ مشاهده‌ شده‌16 حقایق‌ جالب‌ و شگفت‌انگیز دیگری‌ راجع‌ به‌ ماه‌ تولد شما (آذر ماه‌): حیوانی‌ که‌ در ارتباط با برج‌ تولد شماست‌، قنطورس‌ می‌باشد. یونانی‌های‌ باستان‌ آن‌چنان‌ به‌ اسب‌ عشق‌ می‌ورزیدند که‌ در افسانه‌ و اسطوره‌ به‌ قنطورس‌ منزلت‌ و لقب‌دادند. قنطورس‌ به‌ واسطه‌ خرد و توانایی‌های‌ شفا بخشش‌ مشهور شده‌ بود. قنطورس‌سمبل‌ طبیعت‌های‌ دو گانه‌ انسانها به‌ عنوان‌ یک‌ مخلوق‌ روشنفکر است‌. (به‌ نفع‌ بشر) رنگ‌ محبوب‌ و خوش‌ یمن‌ متولدین‌ آذر ماه‌ «ارغوانی‌ سیر» است‌. سنگ‌ محبوب‌ و خوش‌ یمن‌ متولدین‌ آذر ماه‌ «زبرجد» است‌. زبرجد، این‌ سنگ‌قیمتی‌ در رنگ‌های‌ متعددی‌ یافت‌ شده‌ و جزء خانواده‌ کوارتز است‌. همراه‌ داشتن‌این‌ سنگ‌ به‌ شما کمک‌ می‌کند تا در تمام‌ مشکلات‌ موفق‌ شده‌ و ویژگی‌های‌ رهبرگونه‌تان‌ را پیش‌ ببرید. این‌ سنگ‌ باعث‌ می‌شود که‌ بیشتر احساس‌ کنید که‌ تحت‌کنترل‌ خودتان‌ هستید و در موقعیت‌های‌ پر درد سر و ناراحت‌ کننده‌ به‌ شکل‌ قابل‌قبول‌ و خوبی‌ عمل‌ نمایید. هم‌ چنین‌ گفته‌ می‌شود که‌ زبرجد در افزایش‌ انرژی‌ وایجاد سازگاری‌ کمک‌ شایان‌ توجهی‌ به‌ متولدین‌ آذر ماه‌ می‌نماید. رنگ‌ و سنگ‌ محبوب‌ نام‌ افراد مشهوری‌ که‌ در ماه‌ آذر متولد شده‌اند: وینستون‌ چرچیل‌ لودویگ‌ وان‌ بتهوون‌ مارک‌ تواین‌
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:3  توسط حمید  | 

.... من دلم می خواهد

.... من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوست هایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل هاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 2:7  توسط حمید  | 

آره بارون میومد…

 

آره بارون میومد خوب یادمه
مث آخرای قصه
که آدم می ره به رویا
آره بارون میومد خوب یادمه
زیر لب زمزمه کردم
کی می تونه این دل دیوونه رو از من بگیره؟
اون قَدَر باشه که من این دل و دستش بدم و چیزی نپرسه
دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش
آره بارون میومد خوب یادمه
یه غروب بود روی گونه هات
دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات
اما فرقی هم نداره
کار از این حرفا گذشته
دیگه قلبم سر جاش نیست
آره بارون میومد خوب یادمه
خیلی سال پیش
توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست
اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات
اونجا هم نشد بپرسم
آره بارون میومد خوب یادمه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 2:2  توسط حمید  | 

دست نوشته ای از شهید چمران


خدایا هدایتم کن، زیرا می دانم گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن تا ظلم نکنم،زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا مگذار دروغ بگویم،زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

خدایا محتاجم نکن بکسی تهمت بزنم،زیرا تهمت جنایت ظالمانه ای است.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم،زیرا آن که انصاف ندارد،شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق انسانی را ضایع نکنم، که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.

خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده…

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 1:57  توسط حمید  | 

آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

هادي شكوري ، مدافع تيم فوتبال استقلال تهران
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 8:47  توسط حمید  | 

سخنی از بزرگان

سخن گفتن به موقع و سکوت نمودن به موقع نشانه عقل است. سقراط

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نگاه آدمهاي کوچک ، چه زود پر مي شود و لبريز .  ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شاد ماندن به هنگاميکه انسان در گيرودار کارهاي ملال آور و پر مسئوليت است ، هنر کوچکي نيست. نيچه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همه مي‌خواهند بشريت را عوض کنند ، دريغا که هيچ کس در اين انديشه نيست که خود را عوض کند. تولستوي

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


مهم ترين نکته اين است: در هر لحظه قادر باشيم آنچه را که هستيم به خاطر آنچه مي توانيم بشويم قرباني کنيم . چارلز ديوبوليس

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با مرگ هر دوست … جزيي از وجود من نيز دفن ميشود … ولي سهم آنان در خوشيها و لذتهايم ، مرا وا ميدارد تا در اين دنياي فاني باقي بمانم . هلن کلر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رويش باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان مي دهد .  ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فقط کارهاي جسورانه به حساب مي آيند . اسکاول شين

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگي گره اي نيست که در جست و جوي گشودن آن باشيم. زندگي واقيتي است که بايد آن را تجربه کرد . سورن کي ير کگارد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بدگماني ميان افکار انسان مانند خفاش در ميان پرندگان است که هميشه در سپيده‌دم يا هنگام غروب که نور و ظلمت بهم آميخته است بال‌فشاني مي‌کند . فرانسيس بيکن
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 8:45  توسط حمید  | 

برای تازه شدن دیر نیست

 

 

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 


 

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

 


این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 


 

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

 


 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 


 

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

 


 

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

 


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 17:37  توسط حمید  |